
وقتی ستم رسيده ای را ديدی اورا دربرابر ستمگرياری کن
چو بينی ستم پيشه و نابکار کند با ستم حال مظلوم زار
توانی اگر يارمظلوم باش طرفدارمسکين و محروم باش



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

وقتی خداوند پاک خير بنده ای رابخواهد ، کم گفتن ، کم خوردن ، و کم خفتن را به وی الهام می کند
چو بربنده ای خواهد ايزد صلاح به پيمودن راه خيرو فلاح
بخوردن ، بخفتن ، بگفتارهم کندملهم اورا به مقدارکم



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

وقتی فرو مايگان سروری يابند اميد ها قطع گردد
چو افتد بدست فرو مايه کار شودحال برجمله ی خلق زار
رودآرزوها سراسربـــه باد نبينی دگرخاطـری هيچ شاد



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

چون ازکاری ترسيدی ، در آن وارد شو ، زيرا سختی پرهيز از سختی آن کار بيشتراست
زکاری چو ترست بود جان من برو خويشتن را تو در آن فکن
که سختـی پرهيز بد بيگمان فزونترزسختـــــی انجام آن



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

روزگاررا دوحالت است ، گرفتن و دادن ، آنچه را بگيرد برنمی گردد ، و آنچه را بدهد پاينده نيست.
جهان را دوحال است ای آدمی دهد گاه و هم اوستاند دمـــی
چوگيرد نخواهــد دگردادپس هرآنچ او دهد نيست پاينده بس



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

بترس از ناکسی که ويرا بزرگ داشتی و پستی که اورا مقدم شمردی و فرو مايه ی که اورا برافراشتی
چو اکرام کردی تو بر ناکسی برافراشتی سفله ی چون خسی
مقدم شمردی تو رذلی بکار ببايد نمودن از اين ها فـــرار



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

بترس از هرکاری که چون از آن سوال شود کننده اش حيا کند و منکر آن گردد.
چو پرسند مردم که کارتو چيست گرت جای اظهارو اقرارنيست
دگــر شرم داری ز کردارخويش نبايد چنين کار گيری تو پيش



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

همانطوری که از مصاحبت با دانا ، آسوده ای از همنشينی با نادان بترس
بروتا توانی زنادان گــريز مکن ليک دوری زاهل تميز
ترا باشد از سوی او ايمنی زنادان نيايد جز اهريمنـی



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

با هرکه ميخواهی خوبی کن تا اميرش شوی از هرکه ميخواهی بی نياز شو تا نظيرش شوی
به نيکی دل کس چو آری بدست اميرش شوی جان من هرکه هست
زهرکس تو خـودرا کنی بی نياز نظيرش شوی چون کنــی چشم آز



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

با دشمن دانايت مشورت کن و از رای دوست نادانت بگذر
چو خواهی بکاری تو شورا کنی نکوترکه با مـرد دانا کنی
گرت خصم باشد چو عاقل بود بسی بهتر از يارجاهل بود



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

با ريشه کن کردن بدی از سينه ی خود آن را از سينه ی ديگری برکن .
چوخواهی که بيخ بدی و منـی تو ازسينه ی ديگری برکنی
ببرکندن آن تو ازقلب خويش بپرداز تا ميتوانـــی زپيش



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

برآنچه از خوبيها پيش فرستاده ای شادی بيش کن و برآنچه از دستت رفته اندوهگين تر باش
چـــو خيری توانی فرستی به پيش تراشادمانـــی برآن باد بيش
گرت خيری از دست رفت ای پسر به چشم تاسف تو برخود نگر



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

از سر مستی توانگری به خدا پناه بريد زيرا به هوش آمدن از آن دشواراست
زسر مستـــی سخت جام غنا نباشد پناهـــی بغيراز خدا
که هشياری از آن نه آسان بود سزد بنده گرزآن هراسان بود



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی

ازخوراکت بکاه کمتربيمار می شوی ، سخن کمتربگوی از نکوهش ايمن باش
چوخواهی نباشد ملامتگـــــرت شود ايمن ازهرمرض پيکرت
توکم گفتن و کم خوری کن شعار زافراط درهــــرکجابيم دار



برچسب:
نویسنده: میلاد رجبی